خانواده مافیایی من پارت{19}
یک هفته بعد
بزرگخان:ببینم پسر جون حاضر شدی؟
یونگی:بله فقط این کراوات بسته نمیشه(درک میکنم بستنش خیلی سخته)
بزرگخان:بیا برات ببندم
یونگی:بفرمایید
بزرگخان:اینو از اینجا ردمیکنیم.....آها....
اینم از اینجا...بیا
یونگی:ممنون
بزرگخان:ببین یونگی اگه اذیتش کنی بد میبینی ها
یونگی:یعنی شما منو تنبیه میکنید؟
بزرگخان:نخیرمینهی خودش حسابتو میرسه(خنده)
کوک:یونگی بیا دیگه سه ساعته داری اون تو چیکار میکنی؟
یونگی:اومدم
چند دقیقه بعد
کشیش:خانم جئون مینهی و آقای جئون یونگی آیا حاضرید تا ابد کنار هم بمانید و چیزی جز مرگ شمارا از یکدیگر جدا نکند؟
یونگیومینهی:بله
کشیش:حالا طبق اختیاراتی که به من داده شده شمارا زن و شوهر اعلام میکنم
تق تق تق(صدای کفش پاشنه بلند)
_صبر کنید بازی هنوز تموم نشده
مینهی:آههه نه درست توروز عروسیم
سانا:هه وقتی خواهرمو کشتید باید فکر اینجاشم میکردید
فلش بک۵روز قبل
اتاق شکنجه
جینا:یونگی اگه منو بکشی سانا زندگیتو نابودمیکنه
یونگی:هه چه حرفا
اول به سر جینا شلیک میکنه و بعد به سرش
پایان فلش بک
سانا:حمله کنید
همه باهم درگیر شدن و سانا از فرصت استفاده کرد و مینهی رو دزدید
سانا رو به بی سیم:آوردمش عقب نشینی کنیدو بعد امه افراد سانا فرار کردن
.
.
.
.
چیه فکر کردید میذارم به این سادگی به هم برسن؟یو ها ها ها
تازه اولشه☁️💜☁️
بزرگخان:ببینم پسر جون حاضر شدی؟
یونگی:بله فقط این کراوات بسته نمیشه(درک میکنم بستنش خیلی سخته)
بزرگخان:بیا برات ببندم
یونگی:بفرمایید
بزرگخان:اینو از اینجا ردمیکنیم.....آها....
اینم از اینجا...بیا
یونگی:ممنون
بزرگخان:ببین یونگی اگه اذیتش کنی بد میبینی ها
یونگی:یعنی شما منو تنبیه میکنید؟
بزرگخان:نخیرمینهی خودش حسابتو میرسه(خنده)
کوک:یونگی بیا دیگه سه ساعته داری اون تو چیکار میکنی؟
یونگی:اومدم
چند دقیقه بعد
کشیش:خانم جئون مینهی و آقای جئون یونگی آیا حاضرید تا ابد کنار هم بمانید و چیزی جز مرگ شمارا از یکدیگر جدا نکند؟
یونگیومینهی:بله
کشیش:حالا طبق اختیاراتی که به من داده شده شمارا زن و شوهر اعلام میکنم
تق تق تق(صدای کفش پاشنه بلند)
_صبر کنید بازی هنوز تموم نشده
مینهی:آههه نه درست توروز عروسیم
سانا:هه وقتی خواهرمو کشتید باید فکر اینجاشم میکردید
فلش بک۵روز قبل
اتاق شکنجه
جینا:یونگی اگه منو بکشی سانا زندگیتو نابودمیکنه
یونگی:هه چه حرفا
اول به سر جینا شلیک میکنه و بعد به سرش
پایان فلش بک
سانا:حمله کنید
همه باهم درگیر شدن و سانا از فرصت استفاده کرد و مینهی رو دزدید
سانا رو به بی سیم:آوردمش عقب نشینی کنیدو بعد امه افراد سانا فرار کردن
.
.
.
.
چیه فکر کردید میذارم به این سادگی به هم برسن؟یو ها ها ها
تازه اولشه☁️💜☁️
۲۸.۱k
۳۰ شهریور ۱۴۰۱